عشق یعنی ترس از دست دادن تو
عشق ان است که همه خواسته ها را برای او ارزو میکنی




بهزندگی سه چیز بیش نیست: 
به اجبار به دنیا آمدن...
با غم زیستن... 
با آرزو مردن!!
سرنوشت سه دفعه بهت دروغ میگه؟!
اولین بار وقتی به دنیات میاره...
دومین بار وقتی عاشقت میکنه...
سومین بار هم زندگی رو ازت میگیره تا بفهمی همش خواب بود و بس...
می دونی فاصله بین انگشتا واسه چیه؟!
واسه اینه که یکی اونو برات پر کنه...
پس به دنبال اون کس باش!!!!
معرفتو باید از سیگار یاد گرفت؟!! 
چون سیگار با اینکه میدونه آخر زیر پات لهش میکنی...ولی تاآخرش به ژات میسوزه
ممكن است در تمام دنيا يه نفر باشي ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستی
هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند نگذران.
هرگز لبخند را ترك نكن حتي وقتي ناراحتي چون هركسي ممكن است عاشق لبخند تو شود.
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تورا لمس كند.
هرگز دنبال كسي نباش كه با او زندگي كني دنبال كسي باش كه نتوني بدون او زندگي كني.










پرسيد:
به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است.

یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
*
شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید از فردایی روشن... بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم... خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم دیونه... آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت و این روح خسته را به آسمونا میبرد... هر جا که باشه دیگه بدتر از این جا که نیست... شاید این جوری یک بار بمیرم... ولی الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن... بذار حداقل یک کم از قصه عشقمون بگم تا شاید خوابم ببره... یکی بود یکی نبود غیر خدا هیچکی نبود یکی عاشقی بود که یک معبودی داشت... عاشقه دل خوش به وجود معبودش بود و پرستش اون بالاترین عبادتش بود... نمیدونست که یک روز الهه اش میره دنبال سرنوشتش و اونو تنها میزاره... و هیچی جز یادش براش یادگاری نمیزاره... نشنیدم چی گفتی: یک کم تندتر بگو: چی! روزهای شاد هم داشتیم! خوبه! ولی میدونی چیه: این حرفتم باور میکنم آره روزهای شاد هم داشتیم ولی این قدر روزای غمگین داشتیم که شادیهای کوچیکمون لا به لای دریای غمها گم شدن...
من تمام قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اون از غصه ی توست
یه دفعه مثل یه آهو توی صحراها رمیدی
بس که چشم تو قشنگ بود گله ی گرگ رو ندیدی
دل نبود توی دلم تورو گرگا نبینن
اونا با دندون تیز به کمینت نشینن
الهی من فدای توچه کار کنم برای تو
اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو
یه دفعه مثل پرنده قفس عشق رو شکستی
پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی
دل نبود توی دلم گم نشی توکوچه باغا
غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا
نخوره سنگی به بالت پرت نشه فکر و خیالت
من تمام قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اون از غصه ی توست
یه دفعه مثل یه گل رفتی تو دست خزون
سیل بارون و تگرگ میومد از آسمون
بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت
که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت
نشکنی زیر تگرگ نریزه از تو یه برگ
من تمام قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اون از غصه ی توست
یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش می شدی
اگه پروانه نبود تو فراموش می شدی
آره پروانه شدم که پرام سوخته شه
تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه
که بسوزه پروبالم که راحت بشه خیالم
دارم از تو می نویسم تو که غم داره نگات اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات
اینقده میگم تا خسته شم با عشق تو شکسته شم...

کلمه ی دوستت دارم شاید برات تکراری باشد ولی من صادقانه
می گویم : دوستت دارم

زندگی یعنی زیر باران عشق با چتر شکسته رفتن
زندگی یعنی خندیدن گاه گریستن واخم کردن
زندگی یعنی خالی بودن از کینه،زندگی یعنی تپش قلب ها،
قلب هایی که به وسعت رویاها هستند،زندگی باور کردن یکدیگر است
آخ گفتن وبر خاستن است.
زندگی در پیچ راه گم شدن ودوباره بیدارشدن است.
زندگی تجلی دیداراستبا خدا برسر سجده نماز
پس زندگی ،زندگی است
اگر بخواهیم زندگی کنیم
هروقت یادت می افتم
هر وقت یاد حرفات می افتم
هر وقت یاد صدای تو
لبخند ونگات می افتم
می گم این صدا مال کیه
این صدا مال عشق منه
عشقی که هنوزپا بر جاست عزیزم دوستت دارم ومی ستایمت.......
بزار من تنها باشم می خوام از ثانیه ها برگردم
نمی خوام دست تو رو داشته باشم
شاید اینجوری بشه برگردم
اگه با من بمونی قلب منو عذاب میدی
واسه من غم میاری
آرزومُ به باد می دی
پس بزار یه روز شده بدون تو زنده باشم
برای یه بار شده به روز خود برگردم
ذهن من پر از تو شد آیینه دار
قلمم شکسته شد آیینه دار
بزار من تنها باشم می خوام غمم یادم بره
من می خوام که دستامُ بلند کنم برگردم
من و تو خیلی کمیم درست مثل ذره غبار
بزار از دست غبار آلودت برگردم
قلب من فشرده شد زیر قدمهات باوفا
سکوتم شکسته شد زیر نفسهات باوفا
بشکن این خونه ی سنگیِّ غرورُ ، بشکن
تا شاید بشه بازم به ابتدا برگرد.........
در لحظه لحظه های دل تنگی ام که گویی هرگز پایان نمی پذیرد
تنها به تو می اندیشم به تو که احساسم را
قلبم را نادیده گرفتی
و مرا در مرداب بی کسی رها کردی
رفتن به یکباره ات قلبم را سخت آزرد
تو نماندی
اما بدان که من به امید برگشت دوباره ات تا لحظه ی مرگ چشم انتظار می مانم...
یا می آیی در باغ کوچک دلم امید می کاری
یا در آغوش تلخ مرگ
تا ابد خواهم خفت
اگر نیایی !؟
ستاره ها هم در ماتم من شر یک خوا هند بود........


زندگی یعنی زیر باران عشق با چتر شکسته رفتن
زندگی یعنی خندیدن گاه گریستن واخم کردن
زندگی یعنی خالی بودن از کینه،زندگی یعنی تپش قلب ها،
قلب هایی که به وسعت رویاها هستند،زندگی باور کردن یکدیگر است
آخ گفتن وبر خاستن است.
زندگی در پیچ راه گم شدن ودوباره بیدارشدن است.
زندگی تجلی دیداراستبا خدا برسر سجده نماز
پس زندگی ،زندگی است
اگر بخواهیم زندگی کنیم
هروقت یادت می افتم
هر وقت یاد حرفات می افتم
هر وقت یاد صدای تو
لبخند ونگات می افتم
می گم این صدا مال کیه
این صدا مال عشق منه
عشقی که هنوزپا بر جاست عزیزم دوستت دارم ومی ستایمت.......
کاشکی صدای قلبت نبود صدای قلبم
کاشکی نگفته بودم تا وقت جون دادن باهاتم
نوشته هر چه بود تموم شد
نوشتم عمر من حروم شد
نوشته رفته ای ز یادم
نوشتم شمع رو به بادم
نوشته در دلم هوس مرد
نوشتم دل توی قفس مرد
کاشکی نبسه بودم زندگیمو به چشمات
کاشکی نخورده بودم به سادگی فریب حرفات
لعنت به من که آسون به یک نگات شکستم
به این دل دیوونه راه گریزو ساده بستم.