خواهم آمد سر هر ديواري ، ميخكي خواهم كاشت.
پاي هر پنجره اي ، شعري خواهم خواند.
هر كلاغي را ، كاجي خواهم داد.
مار را خواهم گفت : چه شكوهي دارد غوك !
آشتي خواهم داد .
آشنا خواهم كرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت.
دوست خواهم داشت
منو تنها بذاری
می دونم چشات می گن
دیگه طاقت نداری
می دونم خسته شدی
مرغ پر بسته شدی
دیگه تو بال و پری
واسه پرواز نداری





من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره 
هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره
نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه
چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره
من وتو،من وتو ،من وتو
هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم
خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم
نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما
يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم
ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما
گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه
ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه
گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن
اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من
من وتو ،من و تو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم

اینم قشنگه...دوست داشتین بخونین.
دفتر عشـــق كه بسته شـد
باز امشب اي ستاره تابان نيامدي
باز اي سپيده شب هجران نيامدي
شمعمم شكفته بود كه خندد به روي تو
افسوس ، اي شكوفه خندان نيامدي
زنداني تو بودم و مهتاب من چرا
باز امشب از ديچه زندان نيامدي
با ما سر چه داشتي اي تيره شب كه باز
چون سر گذشت عشق به پايان نيامدي
شعر من از زبان تو خوش صيد دل كند
افسوس ، اي غزال غز لخوان نيامدي
خوان شكر به خون جگر دست مي دهد
مهمان من ، چرا به سر خوان نيادي؟
گيتي متاع چون مَنَش آيد گران به دست
اما تو هم به دست من ارزان نيامدي
صبرم نديدهاي كه چه زورق شكسته اي ست
اي تخته ام سپرده به طوفان ، نيامدي
در طبع شهريار ، خزان شد بهار عشق
زيرا تو خرمن گل و ريحان نيامدي
فاصله یک خاطره در نگاه من وتواست
غربت کوچه خلوت که پناه من وتوست
به فلک بستند پایم تا فراموشت کنم
آری، گویا عاشقی هم دلخواه من وتوست
آسمان هم ازغم ما بس پریشان حالی است
گریه شبهای ابری مال آه من وتوست
می دهد نور امیدی به تپش های دلم
ساعاتی که چشم بر آسمان می دوزم، دقایقی که خواب بر پلکهایم سنگینی می کند ، در آن ثانیه ها نیز از ذهنم خارج نمی شوی این بار هجای زیستن عاشقانه را در من زنده می گردانی و هر چه ندانم لااقل می دانم که تمام من شده ای. خیلی زودتر از آمدنت می روی من می مانم و حسرت های یک روزگار تلخ ولی از قلب عاشق تو ممنونم ، هزاران بار چرا که عاشق شدن را بی توقع و بی منت برای من گذاشتی / این بار هم بی منت برگرد ...
فاصله یک خاطره در نگاه من وتواست
غربت کوچه خلوت که پناه من وتوست
به فلک بستند پایم تا فراموشت کنم
آری، گویا عاشقی هم دلخواه من وتوست
آسمان هم ازغم ما بس پریشان حالی است
گریه شبهای ابری مال آه من وتوست
می دهد نور امیدی به تپش های دلم
آن کسی که تا همیشه جان ماه من وتوست.
عشق دیار است وپرواز آن چشمان سیاهی است
که می نگرد به تو،عشق چرت زدن درایوان رویاهاست،
عشق سوختن است ولذت بردن از وبی خاکستر ، عشق تمنای
دل است از چشم،عشق همان جوانکی است که باید باشد تا زندگی باقی بماندعشق زیپ ستاره ای است در دل زنی حتی با مو های سپید،
عشق معنای خوب شمع است در دیدار با یار، عشق زیادی صدایی است
که تنها یا رنمی شنود، عشق ابر سپید پاکی است با قطره هاای زلال باران عشق....
عشق یعنی بودن وبه احترام لحظه ها زیستن!
دوستت دارم
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي بر مي گرده با عجله مياد سمتت........بدون براش عزيزی.
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برمي گرده نگات مي كنه........بدون براش قشنگي.
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه مي كني باهات اشك ميريزه........بدون دوستت داره.
و اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني آروم تركت مي كنه........بدون عاشقته
سنگ قبر را در بغل گرفت و از دل به زاری گریست و سعادت ان را یافت که در جوار لیلی
جان به جان آفرین تسلیم کند ولی
ای طبیعت شکر تو این سعادت بی نظیر را هم از من دریغ کردی...
و چه محزون به مانند آواز شباهنگ مرغ عشقی اسیر می خواهد
که مرا برهان زین بند نمور که مرا پـــــــــــــــرواز بایـــد
به دنبال صدا به هر کوی نظر می کنم هر چه می روم کمتر میابم ز او نشانه ای
غمگینم ناراحتم
به خود می گویم پس که بود که مرا می خواند که رهایم کن ژرواز بده مرا
صدا کنون پرطنین تر از همیشه می گوید حال آمدی این منم که تو را می خوانم
من خودتم.......
اما تو هیچ وقت نخواستی بینمون غصه نباشه
فکر می کردم با یه بوسه با تو هم خونه می مونم
نمی دونستم نمی شه اخه بی تو نمی تونم
گله می کنم من از تو از تو که این همه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی .![]()

به سوی تو قدم برمیدارم شمرده شمرده... نمی دانم مقصد کجاست؟ ولی بی هدف در کوچه پس کوچه های زندگی قدم بر میدارم... برگهای بید مجنون خانه مان کم کم رنگ زردی به خود می گیرند... منم خیلی وقته که تو پاییزم ولی خبر ندارم... فصلی دیگر بدون تو برایم آغازشقث گشته... و من دیگه هیچی نمیدونم... و یا اینکه نمی توانم شکست را باور کنم... شاید روزی برایم بهار باشد ولی اون روز هم خیلی دوره حتی خیلی دورتر از تصوراتم... دیگه کاسه صبرم لبریزتر از همیشه شده... دیگه نیستی که واسم کاسه بزرگتری بیاری و بهم امید بدی که تحمل کن... میدونم برای همه عشق اولش زیباست و هر چی بیشتر میگذره بیشتر در این دریا پر تلاطم فرو میروند... و چه زیباست که تو شناگر قابلی باشی و از پس موجها بربیایی... ولی من خیلی کوچیکم حتی کوچکتر از یک مورچه که تو بهش ترحم میکنی زیر پات له نشه... ولی من نا خواسته یا خواسته له شدم...! بگذریم که آیا زیر پای تو له شدم؟ یا زیر پای سرنوشت؟ به هر حال بذار بگم که زیر پای سرنوشت! تا همه نگن تو عشق واسه زیبایهاش می خواستی و حالا که به آرزوت نرسیدی می خواهی معشوقت را محکوم کنی...! من تو رو با همه وجودم می خواستم... الانشم این دردها را به جونم می خرم و میکشم... آره سخته برام بی تو بودن وبی تو موندن... ولی این درد تنهایی و بی تو بودن را با یاد اون روزهای بهاریمون تحمل میکنم...
عشق دیار است وپرواز آن چشمان سیاهی است
که می نگرد به تو،عشق چرت زدن درایوان رویاهاست،
عشق سوختن است ولذت بردن از وبی خاکستر ، عشق تمنای
دل است از چشم،عشق همان جوانکی است که باید باشد تا زندگی باقی بماندعشق زیپ ستاره ای است در دل زنی حتی با مو های سپید،
عشق معنای خوب شمع است در دیدار با یار، عشق زیادی صدایی است
که تنها یا رنمی شنود، عشق ابر سپید پاکی است با قطره هاای زلال باران عشق....
عشق یعنی بودن وبه احترام لحظه ها زیستن!
آن زمان که خورشید درخشان طلوع می کند تو را به یاد می آورم الهام از تو می گیرم و در دریای پر تلاطم با تو بودن غوطه ور می شوم. نمی دانم چه می کنی؟
آن لحظه که ماه در آسمان خود نمایی می کند و ..........آبی آسمان را به تیرگی می کشاند تو را به یادم می آورد با یک دنیا احساس در اندیشه ای دور تو را صدا می زنم نمی دانم به چه می اندیشی؟
اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا غمهایت را بشویم.
اگر تار بودم زیباترین ملودی ها را برایت می نواختم.
اگر پروانه بودم به گرد تو می چرخیدم.
اما افسوس نه بارانم. نه تار.نه پروانه.
ولی به اندازه ی تمام دنیا دوستت دارم...
نگاه کن که غم درون قلب من چگونه آب می شود؟
نگاه کن تمام هستی ام حباب میشود
چگونه دستهای تو مرا صدا نمی کنند
برای قلب خسته ام دگر دعا نمی کنند
مگرنه اینکه با منی؟! به من بگو ای آشنا
چگونه چشمای تو به من نگه نمی کنند
چه بی ریا نشسته ام چه بی صدا شکسته ام
برای بی صداییم دلم نوا نمی کند
نگاه کن دل من است به یک نگاه منتظر
دمی سراب می شود
چه کرده ای
تمام هستی ام حباب می شود ؟!
دلم گرفته و شکسته بود...
تو یعنی کوچه باغ آررزو را به روی گل یاس باز کردن
تو یعنی گونه های غنچه ای را به رسم مهربانی ناز کردن
تو یعنی تا ابد آئینه بودن برای خاطر دلهای یاران
تو یعنی بی ریا چون یاس بودن و یا به شهر شبنم ها رسیدن
تو یعنی غربت یک اطلسی را ز شوق آرزو سرشار کردن
تو یعنی با طلوع آببی مهر صبور ومهربان ایثار کردن
تو را آنقدر در دل می سرایم که دل یعنی تو را زیبا سرودن
از پرنده ای عشق پرسیدم:
عشق چیست؟
پاسخم داد:رهایی
از جغد شب پرسیده ام
به من گفت:تنهایی
از گل سرخ پرسیدم
گفت:نمی دانم
واگر از من بپرسی:
خواهم گفت:
احساس بین من و تو، تو چه می گویی؟
در غروب سرد عشق نغمه رابا من بخوان
مرگ تو مرگ من است
پس تمنا میکنم بمان...
هرگز غیر واگر عشق را درک کردم.
تو بغلش بهار شدم اون بود ومن ،منویه شعر
خدایا به عشق اسیر شدم خدایا ببین چه سیر شدم
من بشم وپرواز نشاط یاسیش بشم نازم کنه.
در دلم ای کاش فقط عشق تو جا می کرد
تا دلم رنگ گل یاس تو پیدا می کرد
قلمم کاش فقط نام تو را می دانست
یا زبانم گله از غربت لیلا می کرد
تاروپوئد من لبریز گنه را ای کاش
عشق می آمد ویک نقشه زیبا می کرد.
در بغض غریب یاد تو برد
دردل غنچه مثل این قلب بی صاحب من
حرف از گل بی خندان میلاد تو بود
ای که تمام عشق منی در جسم خالی من
روح کدام عشقی ای که آرزوی قلب منی
ای نوازش تو یارم ....
بهترین بهانه زیستن من
فاصله یک خاطره در نگاه من وتواست
غربت کوچه خلوت که پناه من وتوست
به فلک بستند پایم تا فراموشت کنم
آری، گویا عاشقی هم دلخواه من وتوست
آسمان هم ازغم ما بس پریشان حالی است
گریه شبهای ابری مال آه من وتوست
می دهد نور امیدی به تپش های دلم
آن کسی که تا همیشه جان ماه من وتوست.![]()
من به آن چشم قشنگ تو گرفتار شدم
تشنه ی آمدنت تشنه ی تو شدم
تو به من از دل وجان مهر ومحبت دادی
رفتی و باردگریار شب تار شدم
چشمانت را ورق بزن تا شاید روزی مرا به یادگار کشیده باشی!
آمدنت رویاست.
ای کاش گل بودی ومن از باغ محبت می چیدمت
یا که طلوع بودی واز پنچره اتاق دلم می دیدمت
ای کاش چشمانت ضد یخی داشت چون رنگین کمان
وهر وقت باران می گرفت از دور می بوسیدمت.
زندگی یعنی زیر باران عشق با چتر شکسته رفتن
زندگی یعنی خندیدن گاه گریستن واخم کردن
زندگی یعنی خالی بودن از کینه،زندگی یعنی تپش قلب ها،
قلب هایی که به وسعت رویاها هستند،زندگی باور کردن یکدیگر است
آخ گفتن وبر خاستن است.
زندگی در پیچ راه گم شدن ودوباره بیدارشدن است.
زندگی تجلی دیداراستبا خدا برسر سجده نماز
پس زندگی ،زندگی است
عشق دیار است وپرواز آن چشمان سیاهی است
که می نگرد به تو،عشق چرت زدن درایوان رویاهاست،
عشق سوختن است ولذت بردن از وبی خاکستر ، عشق تمنای
دل است از چشم،عشق همان جوانکی است که باید باشد تا زندگی باقی بماندعشق زیپ ستاره ای است در دل زنی حتی با مو های سپید،
عشق معنای خوب شمع است در دیدار با یار، عشق زیادی صدایی است
که تنها یا رنمی شنود، عشق ابر سپید پاکی است با قطره هاای زلال باران عشق....